خـدایا اشکهایم سـرازیر نمیشوند،می شود در چشم هایم فوت کنی ؟غبـارِ نشسته روی دلم،بدجور سنگینی میکند...
خدای خوب ومهربانم گرچه روسیاهم؛ گرچه سرتاپاگناهم اماامیدم به رحمت توست پس بامن با رحمت خودت  رفتارکن نه بامحاسبه اعمالم...
خدای من :زمین حقیر، برای آنها که پرده های آسمان برایشان کنار رفته  و زمان، غنیمت است برای پر کردن کوله بار سفر،نه که بخواهند به دنیا کم محلی کنند، اصلا ماده برایشان ابزار میشود نه مثل من مقصد ! من راهم مانند آنها کن تا دنیایم شود صراطی برای رسیدن به تو...خدایا دلم را لبریز از محبت و عشق خودت کن.. تا جایی برای غیر تو نباشد...
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.. خدای من مرا در مسیر خودت یاری کن تا تمام بندهای وابستگیم را ببرم....
خدایا حالا که به من فرصت دادی تا این شبهای زیبای قدر را درک کنم مرا برای خودت تربیت کن...
مرا برای مولایم تربیت کن،آقاجان شرمنده ام نگاه به اعمال و پرونده ام نکن، با کرامت و مهربانیت مقدراتم را نوکری خالص برای خودت امضاء کن...
علی جان امشب تورا شقی ترین افراد ضربه میزند و چه بیچاره است که  همه بدنامی و نفرین را تا ابد برای خودش می خرد اما مولا جان بمیرم برایتان شما را زمانی شهید کردند که با چشمانتان آب شدن زهرایتان را در بین دیوار و در دیدید...



برچسب ها :
خدایا اشکهایم سرازیر نمی شوند... ,